تاریخ ایران مهمتر است یا تاریخ اعراب؟
برای ساختن مختارنامه ۲۷ میلیارد تومن هزینه شد آیا برای فیلمی درباره تاریخ ایران اینقدر هزینه میشه قطعا نمیشه وگرنه کسی جرات نمیکنه فیلمی مثل ۳۰۰ بسازه .
چرا به تاریخ ایران اهمیت نمیدیم چرا؟
این مطلب رو بخونید خیلی چیزها دستگیرتون میشه

به چه دلیل امپراطوری بزرگ ایران در زمان ساسانی از اعراب بیابان نشین شکست خورد؟
پس از پایان کار دو امپراطوری بزرگ ایران یعنی هخامنشیان و اشکانیان دولت ساسانی به دست اردشیر پاپکان بنیان نهاده شد
و دوباره در ایران یک امپراطوری قدرتمند و یکپارچه سر کار آمد . هدف از تشکیل شاهنشاهی ساسانی توسط اردشیر پاپکان:
پیدا آمدن اردشیر پاپکان در پارس و برنامههای او برای احیای شکوه ایران و ایرانی
تشکیل شاهنشاهی بزرگ پارسی
براندازی پادشاهی درحال احتضار پارتیان توسط اردشیر بابکان
زنده کردن شکوه و افتخار دولت هخامنشی
اقدامات اصلاحی و عمرانی و دینی و سیاسی اجتماعی در کشور
ساسانیان خاندان شاهنشاهی ایرانی در سالهای ۲۲۴ تا ۶۵۱ میلادی بودند. شاهنشاهان ساسانی که اصلیتشان از استان پارس بود بر بخش بزرگی از غرب قارهٔ آسیا چیرگی یافتند. پایتخت ساسانیان شهر تیسفون در نزدیکی بغداد در عراق امروزی بود. در آن زمان بغداد نام منطقهٔ کوچکی در نزدیکی تیسفون بود .اوج شکوه و عظمت امپراطوری ساسانی در زمان شاهنشاهی انوشیروان دادگر و خسروپرویز بود.تا آن زمان ایران در قدرت فرهنگی و نظامی ....... در دنیا حرف اول را میزدند و ایرانیان در زمان خسروپرویز از مرفع ترین و آزاد ترین مردم بودند ولی پس از خسرو پرویز کم کم اوضاع ایران روبه هرج و مرج رفت و امپراطوری ایران بسیار تضعیف شد و اوضاع مملکتی به هم ریخت. اوضاع مملکتی پر از هرج و مرج شد.ظرف چهار سال نه تن از حاكمان مدعی تخت سلطنت شدند ، ولی یا به قتل رسیدند، یا گریختند، یا به مرگ طبیعی غیر عادی درگذشتند، و بدین ترتیب از صحنه ناپدید گشتند.هیچکس فکر نمیکرد که امپراطوری بزرگ ایران که از لحاظ فرهنگی و نظامی حرف اول دنیا را میزد به دست اعراب بیابان نشین سوسمارخور منقرض گردد.حتی چندین بار اعراب دچار قحطی شده بودند که شاهان ایرانی به کمکشان شتافته بودند.امپراطوری ایران این قوم ضعیف و بی فرهنگ را از تجاوز امپراطوری قدرتمند روم محافظت میکرد.در 632، محمد [ص] پس از تأسیس یك كشور جدید اسلامی، درگذشت. عمر، خلیفه دوم، در 634، نامهای از مثنی [ابن حارثه]، سردار خود در سوریه، دریافت كرد كه در آن نوشته شده بود ایران دچار هرج و مرج و آماده تسخیر است. عمر بهترین فرمانده عرب را، كه خالد [بن ولید] نام داشت، به این مأموریت گمارد. خالد با لشكری از عربان بدوی، كه معتاد به زد و خورد و تشنه به دست آوردن غنایم بودند (که تازه مسلمان شده بودند و به قول قرآن، ایمان وارد قلبشان نشده بود) در امتداد ساحل جنوبی خلیج فارس به راه افتاد و این پیام را به هرمز، فرماندار استان مرزی [مرزدار] ایران، فرستاد: ?اسلام آور تا در امان باشی، یا جزیه بپرداز ? اكنون مردمی به سوی تو میآیند كه مرگ را دوست میدارند، همان گونه كه تو زندگی را دوست میداری.? هرمز او را به رزم تن به تن طلبید؛ خالد دعوت او را پذیرفت و او را كشت. مسلمانان با غلبه بر تمام موانع به فرات رسیدند؛ عمر، برای نجات یك ارتش عرب در جای دیگر، خالد را فرا خواند؛ مثنی به جای او فرماندهی را عهدهدار شد و با نیروی تقویتی خود را از روی یك پل قایقی [جسر] از رود فرات گذشت. یزدگرد، كه در آن هنگام جوانی بیست و دو ساله بود، فرماندهی عالی را به رستم [فرخزاد] استاندار خراسان واگذار كرد و به او فرمان داد كه نیروی عظیمی برای نجات كشور فراهم كند. ایرانیان در جنگ جسر با اعراب مصاف دادند، آنان را شكست دادند و بی پروا تعقیبشان كردند؛ مثنی صفوف در هم ریخته ارتش خود را از نو بیاراست و در جنگ بویب نیروهای بی نظم ایران را تقریباً تا آخرین نفر منهدم ساخت (634). تلفات مسلمین سنگین بود؛ مثنی از زخمهایی كه برداشته بود درگذشت.يزد گرد جواني شجاع وبا فكر بود ولي در دوره اي بر تخت نشته بود كه ديگر كاري نمي توانست براي ايران انجام دهد در دوره حكومت يزدگرد حمله عربها به طور كامل به ايران آغاز شد رستم فرخزاد با سپاهيان فراوان براي مقابله با عربها به سمت قادسيه حركت كرد در ابتداي جنگ وروزهاي اول ايرانيان به پيروزي رسيدند ولي براي چند روز جنگ متوقف شد. نيروي تازه نفس با فرمان عمر به قادسيه اضافه شد ودر دوردوم اين نبرد ارتش ايران شكست خورد سربازان ايراني تا آخرين نفس در برابر قوم عرب مقاومت كردند البته در بين اين سپاه اشراف زادگاني بودند كه جان ومال براي انها از ايران ومليت ارزش بيشتري داشت در اين جنگ رستم فرخزاد كشته شد و در يكي از جبهه ها تمامي سربازان ايراني براي حفظ ايران جان دادندوهيچ يك به دشمن پشت نكردند كه نشان از شجاعت سربازان ساساني داردبعد از قادسيه عربها به داخل ايران سرازير شدند و به هر شهر وبرزني كه ميرسيدند وبا مقاومت مردم روبه رو مي شدند اقدام به كارهاي از قبيل انهدام قناتها ومزارع مي كردند تا مردم ايران را مجبور كنند كه تسليم شوند.تازیان براي ثروتهاي مدائن دست به شمشير برده بودند البته چيز عجيبي نيست زيرا عربي كه جز چند گوسفند وشمشير از ثروت دنيا چيز ديگري نديده بود حال كه به ثروت باور نكردني مدائن رسيده بايد از جان مايه بزارد.
حال بگزارید قبل از اینکه به روشن کردن مسائل بپردازیم متن نامه ی عمر به یزدگرد سوم و جواب یزد گرد به عمر را با هم بخوانیم:
بسم الله الرحمن الرحیم
از : عمربن الخطاب خلیفه مسلمین
به: یزدگرد سوم شاه فارسی
من آینده خوبی براي تو و ملتت نمی بینم ، مگر اینکه پیشنهاد من را قبول کرده و بیعت نمایی . زمانی سرزمین تو بر نیمی از جهان شناخته شده حکومت می کرد لیکن اکنون چگونه افول کرده ؟ ارتش تو در تمام جبهه ها شکست خورده و ملت تو محکوم به فناست . من راهی را براي نجات به تو پیشنهاد می کنم .شروع کن به عبادت خداي یگانه ، یک خداي واحد، تنها خدایی که خالق همه چیز در جهان است ما پیغام او را براي تو و جهان می آوریم به ملتت فرمان ده که آتش پرستی را که کذب می باشد ، متوقف کنند و به ما بپیوندند ، براي پیوستن به حقیقت. الله خداي حقیقی را بپرستید ، خالق جهان را ، الله را پرستش نمایید و اسلام را به عنوان راه رستگاري خود قبول کنید اکنون به راههاي شرك و پرستشهاي کذب پایان ده و اسلام بیاورید تا بتوانید الله اکبر را به عنوان ناجی خود قبول کنید. با اجراي این تو تنها راه بقاي خود و صلح براي پارسیان را پیدا خواهی نمود ، اگر تو بدانی چه چیز براي پارسیان بهتر است تو این راه را انتخاب خواهی کرد ، بیعت تنها راه می باشد
نامه ی یزد گرد سوم به عمر
از: شاهنشاه ، شاه پارس و غیره ، شاه کشورها ، شاه آریایی ها و غیر آریایی ها ، شاه پارسها و ديگر نژادها و نیز تازیان ، شاهنشاه پارس ، یزدگرد سوم ساسانی.
به: عمربن الخطاب ، خلیفه تازی
به نام اهورا مزدا ، آفریننده جان و خرد.
تو در نامه ات نوشته ای می خواهی ما را بسوی خداوندت الله اکبر هدایت کنی ، بدون دانستن این حقیقت که ما که هستیم و ما چه را پرستش می نماییم!
شگفت انگیز است که تو در جایگاه خلیفه تازیان تکیه زده ای! با اینکه خردت به مانند یک ولگرد پست تازی است ، ولگردی در بیابان تازیان ، و مانند یک مرد قبیله ای بادیه نشین!
مردک! تو به من پیشنهاد می کنی که یک ایزد یگانه و یکتا را پرستش نمایم بدون اینکه بدانی هزاران سال است که پارسها ایزد یکتا را پرستش نموده اند و پنج نوبت در روز او را عبادت می نمایند! سالهاست که در این سرزمین فرهنگ و هنر ، این راه عادی زندگی بوده است.
زمانیکه ما سنت میهمان نوازی و کردارهای نیک را در گیتی پایه گذاری نموده و پرچم ” پندار نیک ، گفتار نیک ، کردار نیک “ را برافراشتیم ، تو و نیاکانت بیابان گردی می کردید ، سوسمار می خوردید زیرا که چیز دیگری برای تغذیه خود نداشتید و دختران بیگناه خود را زنده بگور می نمودید!
مردم تازی هیچگونه ارزشی برای آفریدگان خداوند قایل نیستند! شما فرزندان خدا را گردن می زنید ، حتی اسیران جنگی را ، به زنان تجاوز می کنید ، دختران خود را زنده بگور می نمایید ، به کاروانها یورش می برید ، قتل عام می کنید ، زنان مردم را دزدیده و اموال آنها را به یغما می برید! قلب شما از سنگ ساخته شده ، ما تمام این اعمال اهریمنی را که شما مرتکب می شوید محکوم می کنیم. چگونه شما می توانید به ما راه خدایی را تعلیم داده در حالیکه این گونه اعمال را مرتکب می شوید؟
تو به من می گویی پرستش آتش را متوقف کنم! ما ، پارسها عشق آفریدگار و نیروی او را در روشنی آفتاب و گرمای آتش مشاهده می نماییم. روشنی و گرمای آفتاب و آتش ما را قادر می سازد تا نور حقیقت را مشاهده نموده و قلبهایمان را به آفریدگار و به یکدیگر شعله ور نماییم. به ما کمک می کند تا به یکدیگر مهر بورزیم ، ما را روشن نموده و قادر می سازد تا شعله مزدا را در قلبهایمان زنده نگهداریم.
خداوندگار ما اهورا مزداست و عجیب است که شما مردم نیز او را تازه کشف کرده و او را بنام الله اکبر نامگذاری نمودید. اما ما مثل شما نیستیم ، ما با شما در یک رده نیستیم. ما به نوع بشر کمک می کینم ، ما عشق را در میان بشریت می گسترانیم ، ما نیکی را در زمین می گسترانیم ، هزاران سال است که ما در حال گسترش فرهنگ خود بوده اما در راستای احترام به فرهنگهای دیگر گیتی ، درحالیکه شما بنام الله سرزمین های دیگر را مورد تاخت و تاز قرار می دهید
شما مردم را قتل عام می کنید ، قحط وقلا می آورید ، ترس و فقر برای دیگران ، شما به نام الله اهریمن می آفرینید. چه کسی مسئول این همه بدبختی است؟
آیا این الله است که به شما فرمان می دهد تا بکشید ، غارت نمایید و تخریب کنید؟ آیا این شما رهروان الله هستید که بنام او این اعمال را انجام میدهید؟ یا هردو؟
شما از گرمای بیابان ها و سرزمینهای سوخته بی حاصل و بدون منابع برخاسته ، شما می خواهید از طریق لشگر کشی و زور شمشیرهایتان به مردم درس عشق به خدا دهید ، شما وحشیان بیابانی هستید ، در حالیکه می خواهید به مردم شهر نشین مانند ما که هزاران سال است در شهرها زندگی می کنند درس عشق به خدا بدهید! ما هزاران سال فرهنگ در پشت سر داریم ، که به راستی یک ابزار نیرومند می باشد! به ما بگویید؟ با تمام لشگر کشی هایتان ، توحش ، کشتار و قحط و قلا بنام الله اکبر ، شما به این ارتش اسلامی چه آموخته اید؟ شما چه چیز به مسلمانان آموخته اید که بر آن ابرام می ورزید تا آنرا به دیگر ملل غیر مسلمان نیز بیاموزید؟ شما چه فرهنگی از این الله خود آموخته اید ، که حالا می خواهید به زور آنرا به دیگران تعلیم دهید؟
افسوس آه افسوس... که امروز ارتش های پارسی از ارتش شما شکست خورده اند. اکنون مردم ما می باید همان خدا را پرستش نماییند ، همان پنج نوبت در روز را ، اما با زور شمشیر و او را به عربی عبادت نمایند . پیشنهاد می نمایم تو و دار و دسته راهزنت بساط خود را جمع کرده و به بیابانهای خود به جایی که در آن زندگی می کردید برگردید. آنها را به جایی برگردان که در آن عادت به سوختن در گرمای آفتاب را دارند ، زندگانی قبیله ای ، خوردن سوسمار و نوشیدن شیر شتر ، من اجازه نخواهم داد که تو دار و دسته راهزنت را در سرزمین های حاصلخیر ، شهرهای متمدن و ملت شکوهمند ما آزاد گذاری. این ”جانوران قسی القلب “ را ، برای قتل عام مردم ما ، دزدیدن زنان و فرزندان ما ، تجاوز به زنان ما و فرستادن دخترانمان به مکه بعنوان اسیر ، آزاد مگذار! به آنها اجازه نده تا بنام الله مرتکب اینگونه اعمال شوند ، به رفتار جنایتکارانه خود پایان ده.
آریایی ها بخشنده ، گرم ، میهمان نواز و مردمی نجیب بوده و هرجایی که رفته اند آنها بذر دوستی خود را گسترانده اند ، عشق و خرد و حقیقت. بنابراین ، آنها نباید تو و مردمت را برای رفتار جنایتکارانه و راهزنی مجازات نمایند.
من از تو درخواست می کنم که با الله اکبر خودت در بیابانهایت بمان و به شهرهای متمدن ما نزدیک مشو زیرا که اعتقادات تو ” خیلی مهیب “ و رفتارت ” بسیار وحشیانه “ می باشد.
(محل امضای یزدگرد سوم )
شاهنشاه یزدگرد سوم ساسانی
جاودان باد ایران و جاودان باد خاک پاک سرزمین آریایی
ایران زمین
|